وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ

و با او دو جوان [دیگر از ملازمان درباری] زندانی شدند، یکی از آنها [به یوسف] گفت: من [در عالم خواب] خود را چنین می‌بینم که [برای تهیه] شراب [انگور، برای عزیز مصر] می‌فشارم و دیگری گفت من [در رویا] خود را می‌بینم 44 که بر سر خود [سبد] نانی، که پرندگان از آن می‌خورند، حمل می‌کنم [لطفاً] ما را از سرانجام این [رؤیاها] آگاه کن که تو را از نیکوکاران می‌بینیم. 45

44- فعل «أَرَانِی» به جای رأیت، دلالت بر مضارع و مکرر بودن این رؤیا می‌کند، گوئی این تصویر یکسره بر پرده ذهن‌شان نشسته بود و غایب نمی‌شد. به خصوص سه بار تکرار و تأکید بر ضمیر متکلم وحده [إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ- إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ] نشان می‌دهد سرنوشت قریب الوقوع در صفحه ذهن‌شان ظاهر شده بود!

45- در این سوره پنج بار بر محسن بودن یوسف از دیدگاه دوست و دشمن، خدا و خلق او تأکید شده است [آیات: 22، 36، 56، 78 و 90] این حقیقت نشان می‌دهد نیکوکاری به همگان چنان سرنوشتی را برای یوسف رقم زد، نه آنکه در قسمت و تقدیرش بود.