صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ

- [با پاک شدن از رنگ تعلّقات تعصّب‌آمیز، به] رنگ خدایی [آیین ابراهیم درآیید]، و کیست از خدا نکوتر در رنگ آمیزی؟ 283 و ما، تنها عبادتگران [=پذیرفتگان رنگ و اسماء نیکوی] اوییم.

283- آیات قبل از تعصّب یهودیان و مسیحیان در منحصر شناختن هدایت به هویّت دینی خود سخن می‌گفت و از بطلان این ادّعا و اثبات آیین توحیدی ابراهیم، در این آیه از رنگ خدایی که همان آیینِ آزاد از رنگ تعلقات شرک‌آمیز است سخن می‌گوید. رنگ خدایی همان ایمان به خدا و حقایقی که بر همه پیامبران خدا نازل شده و پرهیز از تفرقه و تن دادن به تسلیم توحیدی است.
مرحوم طالقانی [در تفسیر پرتوی از قرآن] رنگ خدایی را به نور خورشید تشبیه کرده که بی‌رنگ است. اما همانطور که اجسام نور بسیط را تجزیه می‌کنند و به رنگ خود منعکس می‌نمایند، افراد و اجتماعات بشری نیز با تجزیه وحدت و با تعصّب و تفرّق‌های مبتنی بر منیّت‌های ملی و مذهبی و... به دشمنی و تجاوز به حقوق یکدیگر روی می‌آورند. در این شرایط راهی جز پاک شدن از زنگار رنگ تعلّقات غیرتوحیدی نیست. قرآن تزکیه نفس و تطهیر قلوب را به عنوان شیوه‌ای باطنی و پایدار توصیه کرده است. در برخی مذاهب و آیین‌ها، به شستشوی ظاهری بدن، که البته القای بر نفس و نمادی از آن است، پرداخته‌اند؛ مثل غسل تعمید مسیحیان، غسل هندیان در رودخانه گنگ و صائبین در رودهای روان. هرچند همین آداب و مناسک ظاهری در بسیاری از موارد موجب پاک پنداری خود و پلیدانگاری دیگران گشته و بر تعصّب و تفرقه‌ها افزوده است.
مولوی در بیان تفاوت بی‌رنگی با رنگ تعلّقات، توصیفات لطیفی کرده است. از جمله دفتر اول ابیات 2481 به بعد:
چونکه بی‌رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بی‌رنگی رسی کوداشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
گر ترا آید بر این نکته سؤال
رنگ کی خالی بود از قیل و قال
این عجب کین رنگ از بی‌رنگ خاست
رنگ با بی‌رنگ چون در جنگ خاست
قصّه رقابت نقاشان چینی و رومی در مثنوی مولوی نیز تابلوی تماشایی دیگری است از تفاوت رنگ و بی‌رنگی که تنها به چند بیتی از آن اشاره می‌کنیم:
رومیان گفتند نی نقش و نه رنگ
درخور آید کار را جز دفع زنگ
در فرو بستند و صیقل می‌زدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
از دو صدرنگی به بی‌رنگی رهی است
رنگ چون ابر است و بی‌رنگی مهی است