وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُـولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِـحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا
و هرکس از خدا و رسول اطاعت کند، آنان [در بهشت] با کسی خواهند بود که خدا بر آنان نعمت [ویژه] بخشیده است؛ 159 از پیامبران و صدّیقین 160 [راستان] و شهداء 161 [نمونههای ممتاز و اسوههای ایمان] و صالحین 162 [=شایستگان] و چه نیکو رفیقانیاند آنها!163
159- هر مسلمان نمازخوانی در شبانه روز (حداقل) 10 بار از خدا میخواهد: «ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنان نعمت دادی...»، اینک در این آیه (و نیز آیه 58 سوره مریم (19:58) ) به تفصیل کسانی را که از نعمت ویژه پروردگار بهرهمند شدهاند معرفی میکند.
160- صدق و صداقت راستی است، «صِدِّیق» مبالغه صدق، یعنی بسیار راستگو و راست کردار است. مؤمن کسی است که میان قول و فعل او دوگانگی و تفاوت نباشد و به آنچه ایمان آورده در همه حال عمل کند. اگر به انفاق و زکات، صدقه و صدقات گفته میشود، از این روست که صداقتِ ایمان را با خرج کردن برای غیر میتوان شناخت. صادقون و صادقین عمدتاً به راستگویان گفته میشود، اما صیغه مبالغه این فعل فقط درباره پیامبران به کار برده شده است که ظاهر و باطن و حرف و عمل آنها کاملا یکی بوده است. مثل: ادریس و ابراهیم (إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَبِیًّا) و همچنین یوسف که یاران زندانیاش او را صدّیق مینامیدند (یوسف 46 (12:46) ) و نیز مریم که صدّیقه لقب گرفت (مریم 41 (19:41) ).
ناگفته نماند این صفت علاوه بر پیامبران، به صورت جمعِ صدیقون و صدیقین، در وصف اوصیاء و اولیاء حق، که اولین تصدیقکنندگان پیامبران با قول و فعل خود بودند، در قرآن آمده است (نساء 69 (4:69) و حدید 19 (57:19) ). چه بسا اصحاب بدر و مهاجرین و انصار، همچنین حواریون عیسی را بتوان در این ردیف قرار داد. بالاتر از قول و فعل، میثاقی است که خدا از طریق عقل و ادراک از ما گرفته و آزمون و وسیله امتحانی است که تا معلوم شود چه حد صادقانه به آن عمل میکنیم: لِیَسْأَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ... (احزاب 8 (33:8) ).
161- شاهد بودن، به معنای اُسوه و نمونه قابل پیروی را در آیات دیگری نیز میتوان به وضوح دید (حج 78 (22:78) و بقره 143 (2:143) ). قرآن از مسلمانان خواسته است شاهدی (مدل و الگویی) برای سایر مردم جهان باشند (حج 78 (22:78) ، نساء 41 (4:41) و 135 (4:135) ، مائده 8 (5:8) و 44 (5:44) ). و نیز پیامبران را شاهد و شهید بر امتهای خود شمرده است. بسیاری از مترجمان شهید را گواه و شاهد بر اعمال پیروان خود دانستهاند، اما به تصریح قرآن، فقط خدا بر اعمال بندگان شهید است و پیامبران در زمان حیاتشان بر آنچه مردم در پنهان انجام میدادند، بیخبر بودند، چه رسد پس از رحلتشان (ر ک به مائده 109 (5:109) و 116 (5:116) ).
162- «صالِحِینَ»، اصلاحگران بزرگ جوامع بودهاند که با تحقّق بخشیدن به شرط «ایمان و عملواالصالحات» توفیق یافتند این عنوان را نصیب خود سازند. واژه صالحین 27 بار در قرآن، عمدتاً درباره پیامبران، آمده است. ملحق شدن به جرگه صالحان نیز دعای پیامبران بوده است (یوسف 101 (12:101) و شعراء 83 (26:83) )، همچنین داخل شدن و پیوستن به آنان (مائده 84 (5:84) ، انبیاء 75 (21:75) و 86 (21:86) ، نمل 19 (27:19) ، عنکبوت 9 (29:9) ).
163- «رِفْق»، بیانگر حالتی از مدارا و ملاطفت و تسهیل و گشایش است. آرنج را نیز، مِرفق مینامند که تکیهگاه سر و استراحت است. در رفاقت و با رفیقان نیز مدارا و ملاطفت برقرار میشود. کلمه «رفیق» (در باب فعیل، مثل علیم) دلالت بر بسیاری میکند و همین یکبار در قرآن آمده است.